فقط پایین 18 سال بیان تو!
GoOoOoOoD GIrL شوخیدم!
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم *اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند* *دیگر گوسفند نمیدرند* *به نی چوپان دل میسپارند و گریه میکنند...* *ميداني ... !؟ به رويت نياوردم ... ! * * از همان زماني كه جاي " تو " به " من " گفتي : " شما " * *فهميدم * *پاي " او " در ميان است ...* *اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!* *می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .* * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد * *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... * *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . * *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. * *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود * *و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!* *این روزها به جای" شرافت" از انسان ها * * فقط" شر" و " آفت" می بینی !* *راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...! "حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب* *میدونی"بهشت" کجاست ؟ * *یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! * *بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...* *وقتی کسی اندازت نیست * * دست بـه اندازه ی خودت نزن...* *این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند! بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ، بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا * *بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام ،بــیجواب ، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ، بــیروح ، بــیهدف ، بــیراه ، بــیهمزبان * *بــیتو بــیتو بــیتو......* *ماندن به پای کسی که دوستش داری * * قشنگ ترین اسارت زندگی است !* *می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما* * بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...* *می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!* *مگه اشك چقدر وزن داره...؟ * *که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...* *من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...* * یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم * * ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...* *و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!* بعد از رفتن به توالت . دمپايي ها رو خيس كنيد... خدایا من رو ببخش که همیشه ازت طلبکارم ... چرا ؟! نمیدونم شاید فکر میکنم : " چون بهم لطف کردی و منو آفریدی ، مدیون من شدی ! " خدایا ببخش که همیشه به فکر معامله کردن با تو بودم : ... " خدایا اگه فلان کارو واسم انجام بدی ... منم قول میدم که فلان و بهمان ... " خنده ام میگیره شاید هم گریه ، تو میدونی که نمیتونم سر قولم بمونم؛ ولی جوابم رو با محبتت دادی ... خدایا آخه چرا ؟ خدایا من دردونه ی مخلوقاتتم و شاید به همین خاطر ننر بار اومدم ... خدایا من باهات کلی حرف دارم و تو هم همیشه برام وقت داشتی و داری خدایا من فکر میکنم تو خیلی عاشقم بودی و هستی تو هزاران نشونه برام فرستادی تو اینقدر عاشقم بودی و هستی که شریف ترین انسانها رو برای رسوندن پیغامت برام انتخاب کردی و فرستادی ، و بهترینشون، همونی که از ابتدا به امین بودن معروف بود ... خدایا تو خیلی بهم پوئن و امتیاز دادی، ولی من دارم می بازم من دارم به خودم می بازم ... باختی بزرگتر از این وجود داره که فقط وقتی سر و کله ام دور و برت پیدا میشه که دچار مشکلی شده باشم ؟ خدایا این دستهای منه همونی که همیشه بطرفت درازه و این هم سری که جلوی همه خم شده ولی افسوس از یکبار طاعتِ با صداقت برای اطاعت خدایا ... این منم ... اشرف مخلوقاتت ... جانشین تو بر روی زمین ... همونی که وقتی منو آفریدی خودت رو احسن الخالقین نامیدی خدایا من دارم به خودم می بازم خدایا دستم رو بگیر ... دست کسی رو که امیدی به طاعت ناچیز و ریایی خودش نداره ... بچه که بودیم...! - بچه که بودیم، چه دلهای بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم، چه دلتنگیم! - بچه که بودیم راحت دلمون نمیشکست، بزرگ که شدیم، خیلی آسون دلمون میشکنه. - بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم، یکساعت بعد از یادمون میرفت، بزرگ که شدیم، گاهی دعواهامون سالها تو یادمون میمونه و آشتی نمیکنیم. - بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم میشدیم، بزرگ که شدیم، حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرممون نمیکنه. - بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود، بزرگ که شدیم، کوچکترین آرزومون، داشتن بزرگترین چیزه. - بچه که بودیم آرزومون بزرگشدن بود، بزرگ که شدیم، حسرت برگشتن به بچگیرو داریم. - بچه که بودیم تو بازیهامون همهاش ادای بزرگترهارو درمیآوردیم، بزرگ که شدیم، همهاش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم، حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده ... در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم ... پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ... شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم ... با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند... با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم... هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است ... هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است ... به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم؛ چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم ... وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم! اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم ... مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند, اگر موفق باشي دوستانی دروغين ودشمنانی حقيقي خواهي يافت, اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند, آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند, اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند, نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند. بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفتهاست، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند... "رابرت. ن . تست" نصف اشتباهات ما ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم. مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن. اگر حق با شماست به خشمگین شدن نیازی نیست و اگر حق با شما نیست، هیچ حقی برای عصبانی بودن ندارید. ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم! فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم، امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی شود. یادمان باشد که آن هنگام که از دست دادن عادت می شود به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست. زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور، و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان. برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است. ، و بلکه ِ . همه . گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپردازد. به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟! مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی. هیچ انتظاری از کسی ندارم و این نشاندهنده قدرت من نیست! در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا، زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند، اما آنچه خوب است همیشه زیباست به مدت تقریبی ۳۰ ثانیه بر روی ستاره قرمز رنگ خیره شوید سپس روي يك دیوار یا کاغذ سفید نگاه کرده و مرنب پلک بزنید. نتیجه خیلی جالب خواهد داد.
همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي بينيد تا حد امكان (با انبر قفلي) سفت كنيد.
وقتي ميخواهيد به توالت برويد . با صداي بلند . قصد خود را در خانه اعلام كنيد( نوع مواد خروجي الزامي ميباشد ... جامد و مايع )
اگر سر دوستتان طاس است مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد
صابون را كف وان حمام جا بگذاريد
كادوي عروسي دوستتون بهش تراول 500000 ريالي تقلبي هديه بديد
وقتي كسي در توالت و حمام است . با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در
دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نميشه
شبهاي جمعه پشت درهاي اتاقهاي خونه . صداهاي عجيب از خودتون در وكنيد.
پنج شنبه شب ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.
توي حموم عربده بكشيد ...
اگر كسي به حمام رفت ... بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد...
در صف پمپ بنزين بوق ممتد بزنيد
سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است . با 20 تا حركت كنيد ...
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
وقتي مامان جارو برقي رو روشن ميکنه از ترس جيغ بکش.
نصفه شب مامان رو از خواب بيدار کن تا بهش نشون بدي که ميتوني خودت از تخت بياي پايين!
مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه .....
اگر كسي توي خيابون تف انداخت بلافاصله صورتتون رو بگيريد و بگيد اخ .. يعني آب دهن طرف افتاد رو صورتت و ميتونيد دعوا راه بياندازيد
هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد ... هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد امتياز بيشتري ميگيريد
وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد ، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد
درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد
روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزي ننويسيد .
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم ، چي بودم و چي شدم
در هنگام سرو شام در حالي که زير لب با خود زمزمه ميکنيد، گاهي هم از رستوران نزديک منزل تعريف و تمجيد کرده و با حسرت به غذاي همسرتان خيره شويد
در مناسبتهاي مختلف که لباس هديه ميدهيد سعي کنيد رنگي را انتخاب کنيد که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگوييد ديوانه هم اين رنگ را مي پسندد
- کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود.
- کاش برای حرفزدن، نیازی به صحبتکردن نداشتیم و فقط «نگاه» کافی بود.
- بچه که بودیم تو جمع گریه میکردیم، بزرگ که شدیم، تو خلوت.
- بچه که بودیم همهرو ۱۰تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم، بعضیهارو هیچی، بعضیهارو کم و بعضیهارو بینهایت دوستداریم.
- بچه که بودیم قضاوت نمیکردیم و همه یکسانبودن، بزرگ که شدیم، قضاوتهای درست و غلط موجب شد که اندازهی دوستداشتنمون تغییر کنه.
ولي آنان را ببخش.
ولي مهربان باش .
ولي موفق باش.
ولي شريف و درستکار باش .
ولي سازنده باش .
ولي شادمان باش .
ولي نيکوکار باش .
ودر نهايت مي بيني

| [-Design-] |


